در حال باز کردن صفحه
🔰 مدرسه خوب کجاست؟
🔹 چند قرن پیش در اروپا، تربیت بهطور کامل در خانواده انجام میشد و بیرون از خانواده، تنها آموزشهای تکمیلی مانند آموزش شغلی یا تخصصی وجود داشت. بهتدریج اما در میانهی کشمکشهای قدرت میان حکومتها و همچنین میان حکومتها و کلیسا، این وضعیت دگرگون شد. با وقوع انقلاب صنعتی، اوضاع بهکلی تغییر کرد و خانواده دیگر نهتنها متولی اصلی تربیت فرزندان نبود، بلکه کمکم تربیت در خانواده عاملی منفی بهشمار آمد. به این ترتیب، از دورهای که صددرصد تربیت در خانواده رقم میخورد، به دورهای رسیدیم که تلاش میشد صددرصد تربیت در بیرون از خانواده انجام شود. در نتیجه، مدرسه معنا و ماهیت تازهای پیدا کرد.
🔹 در ایران نیز از دورهی رضاخان و در ادامهی سیاستهای غربیسازی، همین مسیر عیناً تکرار شد و سهم عمدهی تربیت از خانواده گرفته و به مدرسه منتقل شد.
🔹 برای انتقال هرچه بیشتر این مأموریت از خانواده به مدرسه، اقدامات زیادی صورت گرفت؛ برخی از آنها علت اصلی این تغییر بودند و برخی صرفاً تسهیلکنندهی مسیر. از مهمترین این موارد میتوان به سه عامل اشاره کرد.
1️⃣ نخست، اشتغال همزمان پدر و مادر برای تأمین درآمد و هزینههای زندگی. این وضعیت فرصت تربیت را از خانواده گرفت و فرزندداری را به عاملی مزاحم برای کار والدین تبدیل کرد. مدرسه در این میان راهحلی بود که با نگهداری از کودکان، والدین را از این مزاحمت رها میکرد تا به کارشان برسند. البته این یک بازی دو سر برد برای صاحبان قدرت سیاسی و اقتصادی بود؛ چرا که از این رهگذر هم میتوانستند زنان را به نیروی کار خود اضافه کنند و هم کودکان را زودتر بهعنوان نیروی کار آماده کرده و به خدمت بگیرند.
2️⃣ دوم، ظهور دولت مدرن بود که برای استخدام و گزینش نیروها، به معیارهای واحدی برای سنجش توانمندی شغلی نیاز داشت و این معیارها را از مسیر مدرک و گواهینامههای مدرسه دنبال کرد.
3️⃣ سوم، نتیجهی طبیعی دو مورد پیشین، اجباریسازی آموزش همگانی بود؛ چرا که میانگین مدرک تحصیلی جامعه بهتدریج به شاخصی برای پیشرفتگی جامعه تبدیل شد.
🔸 اکنون و پس از گذشت سالها، کار به جایی رسیده است که مدرسه برای خانوادهها بیش از آنکه فرصتی تربیتی باشد، تهدیدی تربیتی بهشمار میرود. به همین دلیل، خانوادهها با رسیدن فرزندشان به سن مدرسه احساس میکنند که سررشتهی تربیت از دست آنان خارج میشود. از همین رو با نگرانی در جستوجوی «مدرسهی خوب» میگردند و حاضرند هزینههای گزافی برای آن بپردازند. هرچند این وضعیت برای آنان مطلوب نیست، اما بهظاهر با رضایت و اختیار به آن گردن مینهند؛ چرا که هیچ چارهای جز آن ندارند. این اجبار نیز بیش از آنکه قانونی باشد، ساختاری، اجتماعی و محیطی است.
❓ فارغ از اینکه مدرسه میتواند موضوع مطالعاتی جالبی برای فهم این نکته باشد که چگونه میتوان یک جامعه را بهصورت حداکثری به رفتاری واداشت که آن را مطلوب نمیداند، اما با کمال میل به آن تن میدهد، برای آن رقابت میکند و حتی کمکم باور میکند که آن رفتار مطلوب است، پرسش اصلی اینجاست: چرا باید وضعیت چنین باشد؟ و چگونه میتوان نقش و اثر تربیتی مدرسه را کمرنگتر کرد و جایگاه خانواده را در این میدان بازسازی و احیا کرد؟
✍️ امیر شعبانجولا
هنوز نظری ثبت نشده است.