در حال باز کردن صفحه
این فقط یک یادداشت فرادیپلماتیک است (۱) کورش علیانی
ما ایرانی هستیم. میراثدار تمدنی که از هزارهها پیش، الگویی از تعامل در کنار ایستادگی ساخته است. این اصول نه شعار توخالی، بلکه محصول خون و تجربهی تاریخی ماست.
۱. معاملات فقط در حوزهی منافع ایرانی همواره اهل گفتوگو و معامله بوده، اما مرز این تعامل را دقیق میشناخته. از جادهی ابریشم که کالاها و فرهنگها را مبادله میکرد، تا دیپلماسی هخامنشیان با شهرهای یونانی و دولتهای همسایه. ما معامله میکنیم برای پیشرفت و بقا، و خوب میدانیم که مبنای این معامله منفعت دو طرفه است. اگر طرف مقابل به دنبال نفوذ، تغییر مرزها، یا تضعیف استقلال ما باشد، تعامل را متوقف میکنیم. این دقیقاً همان سیاستی است که در برابر حملهی اسکندر، اعراب، مغولان و پرتغالیها، روسها، انگلیسیها، و آمریکاییها نشان دادیم. تعامل ابزار ما است، نه هدف. هدف ما حفظ ایران و تقویت آن است، نه چیزی طبق خوشایند دیگران شدن. ۲. حقوق، امر ثابت و غیرقابل معامله حق حاکمیت بر سرزمین، حق تصمیمگیری مستقل، حق حفظ هویت ملی و تمامیت ارضی، و هر حق تمدنی دیگر برای ما کالا نیستند. اینها قابل چانهزنی بر سر میز مذاکره نیستند. در فرهنگ ایرانی، حق امری الهی و پایدار است. در شاهنامه، که نه تنها یک شاهکار ادبی که فشردهی مردمشناختی فرهنگ ایرانی است، فردوسی بارها نشان میدهد که پادشاهان بزرگ وقتی حق را زیر پا گذاشتند، حتی اگر قدرت داشتند، سقوط کردند. کوروش در منشور خود، حق را برای ملتهای مختلف به رسمیت شناخت، اما هرگز حق ایران را فدا نکرد. ما هم همان راه را میرویم. هر توافقی که بخواهد بخشی از این حقوق را به بهانهی «مصلحت» یا «واقعگرایی» معامله کند، در نگاه ما نامشروع است. تاریخ به ما آموخته که ملتی که حقوق خود را بفروشد، دیر یا زود موجودیت خود را نیز از دست میدهد. ۳. عدالت، تنها راه بستن پروندهی بیعدالتی بیعدالتی زخم است. زخمی که با زمان خوب نمیشود، بلکه عفونت نیز میکند و نسلها را مسموم میسازد. ما این را در تاریخ خود بارها دیدهایم: از غارتهای مغول تا قراردادهای تحمیلی قرن نوزدهم و بیعدالتیهای مدرن. کاپیتولاسیون از انگیزههای مهم انقلاب اسلامی ما بوده است. در برابر وقوع بیعدالتی تنها درمان، جاری کردن عدالت است. شناخت حق، جبران خسارت مادی و معنوی، و ایجاد سازوکاری که تکرار بیعدالتی را غیرممکن کند. انوشیروان را بهخاطر عدالتش «عادل» نامیدند، نه بهخاطر قدرت نظامیاش. علی را دوست داریم چون او را در عبادتگاهش به دلیل عدالتش به قتل رساندند. زرتشت «اشا» را پایهی جهان میدانست؛ راستی و عدالتی که بدون آن، جهان به تباهی میرود. ما عدالت را فراموش نمیکنیم چون میدانیم فراموشی عدالت، دعوت به بیعدالتی بعدی است. از نگاه ما مشکل را باید ریشهای حل کرد، نه با سرپوش گذاشتن و «گذشت» اجباری و کاسبکارانه. ۴. جان انسان، مقدسترین خط قرمز از همهی اینها بالاتر، جان انسان است. خون یک ایرانی، جان یک شهروند، محترمترین ارزش غیرقابل مذاکره است. این اصل در عمق فرهنگ ما است. در سنت ایرانی، مهماننوازی و پناه دادن به پناهنده حتی اگر دشمن باشد، نشاندهندهی احترام به جان است، اما گاه به نرمی بیش از حد تعبیر شده است. ما برای دفاع از جان و خاک شمشیر کشیدهایم، اما هرگز جان مردم را به عنوان مهرهی معامله در بازیهای سیاسی نپذیرفتهایم. هیچ منفعتی، هیچ «توافق تاریخی»، هیچ فشار خارجی ارزش آن را ندارد که حتی یک قطره خون بیگناه ریخته شود. این خط قرمز خونین ماست.
هنوز نظری ثبت نشده است.