در حال باز کردن صفحه
به نام خدا
کارت ملی خاص
پسر بچه می رفت کلاس ششم.اسمش علی اکبر بود.پشت میز ایستاده بود و چند قلم وسیله هم روی آن چیده بود. کارتهایی درست شبیه کارت ملی ، با تصاویری از شهدای شاخص، کنار هم ردیف شده بودند. علی اکبر می خواست کارتها را که پشتش اطلاعاتی از شهدا نوشته شده بود، برای کمک به جبهه مقاومت بفروشد.تجمعات شبانه، در جاهای مختلفی از شهر، شرکت کرده بود.تجمعات میدان انقلاب هم که رفته بود، چفیه اش را پهن کرده بود و به همین سادگی بساط شهدا را حسابی گرم کرده بود.خواهرش حلما هم که داشت نقاشی می کرد،موقع عکس گرفتن آمد و کنارش ایستاد. میدان پر شده بود از بچه هایی که قلبشان برای ایران می زد. مردم مبعوث، پرچم زیبای سه رنگ ایران را می چرخاندند. بچه ها، بزرگتر می شدند. شب در طنین صدای مردم مبعوث، آرام تر شده بود.
✍راضیه حاتمی
#کف_میدان_صنعت 📍تهران، میدان صنعت، مهر ۱۴۰۵
خسته نباشید پهلوونا، دمتون گرم. یه ملت پای کاره، کی میتونه جلوشو بگیره؟
این حضور مثل همیشه محکم و پرشور. قدرتتون زیاد
از ته دل ممنون، پیروزی حق قطعیه، فقط کمی صبر. خدا برکت بده به این جمع 🇮🇷❤️
آقا امام زمان دعاتون میکنه. خدا از جوونیتون خیر ببینه