در حال باز کردن صفحه
الزامات راهبردی تغییر دکترین گذار از دکترین دفاعی به تهاجمی در نیروهای مسلح ایران را نمیتوان تنها یک تغییر اعلامی یا تبلیغی دانست؛ بلکه این گذار مجموعهای از الزامات ساختاری، عملیاتی، سازمانی و فنآورانه را ایجاب میکند که بدون تحقق آنها، دکترین تهاجمی در سطح راهبردی به یک شعار ناکارآمد تبدیل خواهد شد. در چارچوب ادبیات راهبردی، هر دکترینی که بر پیشدستی، عمقبخشی به میدان نبرد و تحمیل هزینه بر دشمن استوار باشد، نیازمند تواناییهایی است که فراتر از دفاع مرزی و پاسخ واکنشی عمل کنند. از این منظر، الزامات این تغییر را باید در قالب مجموعهای درهمتنیده از قابلیتهای آفندی، سازماندهی فرماندهی، توان تولید انبوه و منطق بازدارندگی فعال تحلیل کرد.
یکی از بنیادیترین الزامات این دکترین، توانایی دفاع در عمق راهبردی دشمن است. فرماندهان ایرانی بارها تأکید کردهاند که نیروهای مسلح باید بتوانند عملیات را در خاک دشمن و دور از مرزهای خود اجرا کنند. این الزام، بازتاب منطق راهبردی است که در آن دفاع از سرزمین نه صرفاً با ایستادگی در مرزها، بلکه با تهدید منافع حیاتی دشمن در عمق قلمرو او تأمین میشود. چنین تواناییای مستلزم ترکیبی از قدرت آفندی دوربرد، اطلاعات دقیق و بهروز، لجستیک پایدار، توان حفظ آتش در مدتزمان طولانی و توانایی عبور از سامانههای دفاعی دشمن است. بدون این قابلیت، بازدارندگی تهاجمی فاقد اعتبار عملیاتی خواهد بود.
در همین چارچوب، بازدارندگی فعال و پیشدستی به یکی از ارکان اصلی دکترین جدید تبدیل شده است. در این نگاه، هدف دیگر صرفاً پاسخ به حمله پس از وقوع آن نیست، بلکه جلوگیری از شکلگیری تهدید در مرحله پیش از اجرا است. شورای عالی دفاع ملی ایران اعلام کرده است که تهران دیگر خود را محدود به واکنش پس از حمله نمیداند و «نشانههای عینی تهدید» را بخشی از محاسبات امنیتی خود قرار میدهد. این رویکرد، در ادبیات راهبردی به معنای گذار از بازدارندگی واکنشی به بازدارندگی پیشدستانه است؛ جایی که تصمیمگیرنده بهجای انتظار برای تحقق کامل حمله، بر پایه ارزیابی اطلاعاتی و نشانههای هشداردهنده، پیش از دشمن وارد عمل میشود. چنین منطقی، نیازمند سامانههای هشدار زودهنگام، تحلیل پیوسته تهدید، سرعت بالای تصمیمگیری و توان اجرای سریع عملیات است.
تحقق این دکترین در سطح سازمانی، بدون تغییر در ساختار فرماندهی امکانپذیر نیست. برای اجرای سریعتر و مؤثرتر عملیات تهاجمی، تغییراتی در ساختار فرماندهی صورت گرفته است. ستاد مرکزی خاتمالانبیاء در ستاد کل نیروهای مسلح ادغام شده تا وحدت فرماندهی، تصمیمگیری سریعتر و پاسخدهی سریعتر در شرایط جنگی ایجاد شود. این تغییر سازمانی را باید پاسخی به ضرورتهای عملیاتی دکترین تهاجمی دانست؛ زیرا عملیات آفندی، بهویژه در قالب جنگ ترکیبی و چندجبههای، نیازمند فرماندهی واحد، هماهنگی بیننیرویی، کاهش سطوح بروکراتیک و توان انتقال سریع دستورات به یگانهای اجرایی است. در غیر این صورت، حتی توان موشکی و پهپادی گسترده نیز در نبود سازوکار فرماندهی منسجم، اثربخشی راهبردی خود را از دست میدهد.
در بعد فنآورانه و صنعتی، تولید و انباشت توان موشکی و پهپادی به ستون فقرات بازدارندگی تهاجمی تبدیل شده است. مقامات ایرانی اعلام کردهاند که تولید موشکهای بالستیک با سرعتی «بسیار بیشتر» از نرخ استفاده از آنها ادامه دارد و ظرفیت تولید پهپاد نیز از نرخ پرتاب آن پیشی گرفته است. این توانایی تولید انبوه، از یک سو امکان اجرای حملات اشباعی و فرسایشی را فراهم میکند و از سوی دیگر، به دشمن این پیام را منتقل میکند که حتی در صورت مصرف گسترده تسلیحات در یک درگیری طولانی، ایران توان بازسازی و ادامه فشار را خواهد داشت. در واقع، انباشت این توان، خود به یک ابزار بازدارنده مستقل تبدیل میشود؛ زیرا محاسبات دشمن را درباره هزینههای یک جنگ فرسایشی پیچیدهتر میکند.
در مجموع، الزامات گذار به دکترین تهاجمی را باید مجموعهای بههمپیوسته از توان عملیاتی در عمق راهبردی دشمن، بازدارندگی فعال و پیشدستانه، اصلاح ساختار فرماندهی و تولید انبوه تسلیحات موشکی و پهپادی دانست. هر یک از این الزامات، دیگری را تقویت میکند؛ بدون توان ضربه در عمق، پیشدستی فاقد ابزار اجرایی است؛ بدون فرماندهی واحد، پیشدستی به کندی و واکنش دیرهنگام میانجامد؛ و بدون تولید انبوه، دکترین تهاجمی در همان مراحل نخستین درگیری فرسوده میشود. بنابراین، تغییر دکترین نظامی ایران را باید فرایندی مادی، نهادی و راهبردی تلقی کرد که در آن اعلام دکترین، تنها بخشی از تصویر است و بخش تعیینکننده، تواناییهای عینی و ساختاری لازم برای اجرای آن است.
هنوز نظری ثبت نشده است.