در حال باز کردن صفحه
راهبرد چهارم، بهرهگیری از موقعیت ژئواستراتژیک است. ایران با اتکاء به موقعیت جغرافیایی خود، بهویژه کنترل تنگه هرمز، سعی دارد از این ابزار بهعنوان اهرمی برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی و اعمال فشار بر دشمنان استفاده کند. تنگه هرمز بهعنوان یک گلوگاه راهبردی انرژی، توانایی تبدیل شدن به ابزار فشار اقتصادی و امنیتی را دارد و میتواند در معادلات بازدارندگی نقش چندلایه ایفا کند. در دکترین تهاجمی، این اهرم نه فقط بهعنوان تهدید دفاعی، بلکه بهعنوان ابزاری فعال برای شکلدهی به رفتار دشمن و محدودسازی گزینههای آن در نظر گرفته میشود. بهرهگیری از موقعیت ژئواستراتژیک، در ترکیب با توان موشکی و پهپادی، به ایران امکان میدهد تا تهدیدهای خود را از سطح منطقهای به سطح بینالمللی گسترش دهد و هزینههای اقتصادی و سیاسی جهانی را در محاسبات دشمن وارد کند.
راهبرد پنجم، منطقهای کردن درگیری است. در این چارچوب، ایران میکوشد میدان نبرد را از یک فضای سرزمینی محدود به یک شبکه گسترده از گرههای فشار تبدیل کند که در آن، هر گره دارای ارزش راهبردی مستقل و در عین حال مرتبط با سایر گرههاست. منطق این راهبرد نه صرفاً گسترش جغرافیایی جنگ، بلکه بازآرایی معماری بازدارندگی از حالت متمرکز به حالت توزیعشده است؛ به گونهای که دشمن نتواند با یک ضربه کاهنده، کل ظرفیت پاسخ را از کار بیندازد. در چنین ساختاری، متحدان و بازیگران همسو نه به عنوان نیروهای نیابتی ساده، بلکه بهعنوان گرههایی عمل میکنند که میتوانند هزینههای سیاسی، اطلاعاتی، لجستیکی و نظامی را در حوزههای گوناگون افزایش دهند. نتیجه، تبدیل درگیری به یک معادله چندلایه است که در آن، آستانه ورود و خروج هر بازیگر، سطح تعهد و میزان کنترلپذیری آن، به متغیری برای ابهامآفرینی و افزایش هزینه محاسباتی دشمن تبدیل میشود. منطقهای کردن درگیری همچنین به ایران امکان میدهد تا ریسک را از مرزهای خود به محیط پیرامونی منتقل کند و دشمن را ناچار سازد به جای تمرکز بر یک جبهه، منابع خود را میان چندین صحنه توزیع کند. با این حال، همین توزیعشدگی، مخاطرهآمیز است: کنترل ناهمگون گرهها، تفاوت منافع بازیگران، خطر واکنشهای زنجیرهای و احتمال خروج برخی از آنها از چارچوب مورد انتظار، میتواند به تشدید بیثباتی و ورود ناخواسته بازیگران جدید به بحران منجر شود. بنابراین، منطقهای کردن درگیری هم ابزار بازدارندگی است و هم منبع عدم قطعیت؛ موفقیت آن نه به تعداد جبههها، بلکه به توان مدیریت همزمان آنها و جلوگیری از تبدیل شدن آنها به عوامل خودمختار تشدید بستگی دارد.
راهبرد ششم، پذیرش استراتژی فرسایشی است. ایران به دنبال پیروزی سریع در یک نبرد متعارف نیست، بلکه با پذیرش استراتژی فرسایشی، تلاش میکند فشار نظامی، سیاسی و اقتصادی خود را در طول زمان حفظ کند تا محاسبات هزینه ـ فایده دشمن را تغییر دهد. در این راهبرد، هدف نهایی نه پیروزی در میدان به معنای سنتی آن، بلکه ایجاد معادلهای راهبردی است که آستانه حمله به ایران را بهطور پایدار بالا ببرد. به بیان دیگر، ایران میکوشد با پخش کردن خطر، افزایش عدم قطعیت و تحمیل هزینههای تدریجی، دشمن را از ورود به یک جنگ تمامعیار بازدارد. منطق فرسایشی، هم با توان موشکی و پهپادی، هم با شبکه متحدان منطقهای و هم با ابزارهای اقتصادی و سیاسی قابل اجراست. این راهبرد، در عمل به ایران امکان میدهد تا در یک افق زمانی بلندمدت، بدون نیاز به برتری نظامی متعارف، فشار راهبردی خود را حفظ کند و دشمن را به سمت محاسبات محافظهکارانهتر سوق دهد.
در مجموع، راهبردهای ششگانه فوق را باید مجموعهای درهمتنیده و چندوجهی دانست که در آن جنگ نامتقارن و ترکیبی، پاسخ کوبنده، ضربه پیشدستانه، بهرهگیری از موقعیت ژئواستراتژیک، منطقهایسازی درگیری و پذیرش استراتژی فرسایشی، همگی به یک منطق راهبردی واحد اشاره دارند: گذار از دفاع واکنشی به دفاع پیشدستانه و تهاجمی. این گذار، اگرچه محصول شرایط اضطراری و ادراک تهدید است، اما پیامدهای آن میتواند معادله بازدارندگی منطقه را از «پاسخ به حمله» به «جلوگیری از حمله» تغییر دهد و ثبات راهبردی منطقه را با عدم قطعیتهای تازهای مواجه سازد. در یک نگاه آکادمیک، تغییر دکترین نظامی ایران را باید فرایندی پویا، چندلایه و وابسته به زمینه دانست که در آن اعلام دکترین، تنها بخشی از تصویر است و بخش تعیینکننده، تواناییهای عینی، ساختاری و راهبردی لازم برای اجرای آن در شرایط بحرانی است.
هنوز نظری ثبت نشده است.